الشيخ محمد علي الگرامي القمي

83

مالكيت ها ( فارسى )

طلبيده رضايت خاطرش را فراهم آورم ، پانزده درهم به او دادم ، او نپذيرفت ، و بنا گذاشتيم نزد ابى حنيفه برويم و داستان را به ابى حنيفه گفتم ، او گفت : استر را چه كردى ؟ گفتم : سالم به او تحويل دادم . صاحب استر گفت : آرى ، ولى پس از 15 روز ! ابو حنيفه پرسيد : حالا چه مىخواهى گفت : كرايهء استرم را كه 15 روز از من جدا كرده بوده است . ابو حنيفه گفت : تو هيچ حقّى ندارى ، زيرا او تا قصر ابن هبيره كرايه كرده بود ولى مخالفت كرد و به سوى نيل و سپس بغداد رفت . و در نتيجه ( چون غاصب بود ) فقط ضامن قيمت استر شده و ديگر كرايهء قرار دادى باطل شد . و چون استر را سالم به تو بر گردانده ديگر كرايه هم لازم نيست . . . ابوولاد گويد از پيش ابوحنيفه بيرون آمديم در حالى كه صاحب استر دائما مىگفت : انّا للّه و انا اليه راجعون . من به او رحم آوردم ، چيزى به او دادم و حلاليّت حاصل كردم . آن سال مكّه رفتم و امام صادق عليه السلام را از فتواى ابى حنيفه مطّلع كردم . حضرت فرمود : به جهت همين فتواهاست كه آسمان بارانش را دريغ مىدارد . و زمين بركتش را از مردم سلب مىكند . عرض كردم : پس شما چه نظرى داريد ؟ فرمود : بايد اجرة المثل ( يعنى مقدار معمولى كرايهء از كوفه به نيل و از نيل به بغداد و از بغداد به كوفه را به صاحبش بدهى . گفتم : يا بن رسول اللّه : من علوفهء استر را داده‌ام . فرمود : چون غاصب بوده‌اى حقّى ندارى ! . . . گفتم : چند درهم به او دادم و او راضى شد و مرا حلال كرد . فرمود : چون فتواى ظالمانهء ابى حنيفه را شنيده بود به آن مقدار راضى شد ، تو برو و فتواى مرا به او بگو : اگر پس از